وقتی با مردم صحبت میکنید، متوجه میشوید که از نظر بیشتر ایشان، دولت مسئول وضع زندگی است. از وجود کالا و خدمات، دسترسی آسان و قیمت مناسب، تا امنیت، فرهنگ و تعلیموتربیت؛ در نظر مردم، همه بر عهدهٔ دولت است و دولت باید درباره آن جوابگو باشد. اگر در هر یک از این امور نقصی پیدا شود، مردم نقص را از کار دولت میدانند. این یک واقعیت است که بهسادگی با شنیدن گفتهها و انتقادهای عامهٔ مردم فهمیده میشود.
این طرز فکر مردم، اگرچه با نگاه دقیق درست نیست و ممکن است ناشی از ناآشنایی با محدوده وظایف و اختیارات نهادهای مختلف در جامعه باشد، ولی از یک نظر قابل درک است؛ زیرا مردم با حکومت، یک قرارداد دارند. قرار بود حکومت امور عمومی را اداره کند تا مردم بتوانند به کار و زندگی خانوادگی مشغول باشند. این فلسفهٔ تشکیل حکومت است. این موضوع در حکومتهای برآمده از آرای عمومی اهمیت بیشتری دارد؛ چون مردم دولت را تعیین کردند تا مشکلات حل شود، پس از او انتظار دارند.
مردم با این طرز فکر، به دنبال انحصار دولتی به معنای رایج در مباحث سیاسی و اقتصادی نیستند. بهخصوص اگر توجه کنیم که معمولاً مردم بین دولت و حکومت فرق نمیگذارند. مردم نمیخواهند دولت مالک همه چیز یا مدیر همهٔ امور خرد و کلان باشد، ولی از او میخواهند که حاضر، مسئولیتپذیر و مقتدر باشد و مشکلات را حل کند.
انتظار مردم، یک دولت قوی و تعیینکننده است، نه یک دولت صرفاً ناظر و چانه زن. اگر دولت تبدیل به بازیگری در کنار بقیه یا یک میانجی غیر قاطع شود، مردم از چه کسی انتظار حفظ منافع عمومی در روند رقابتها را داشته باشند؟
درست است که این تصور رایج باید با افزایش آگاهی مردم تصحیح شود، ولی حق مردم در انتظارات از دولت هم نباید با افراط در دولتزدایی از امور نادیده گرفته شود.