نفاق در مرز مبهم بین حق و باطل زیست میکند. ابهام به نفاق فرصت میدهد که نه با صراحت در طرف حق بایستد و نه با صراحت در طرف باطل.
اگر ابهام برطرف شود و مرز بین حق و باطل مشخص گردد، نفاق مجبور خواهد شد یا در طرف حق و در مقابل باطل قرار بگیرد، یا در طرف باطل و در مقابل حق. در این صورت، نفاق دیگر وجود نخواهد داشت؛ زیرا معنای نفاق، در هر دو طرف بودن، در عینِ در هیچ طرف نبودن است.
اگر کسی به سوی تعیین مرزها، جداسازی صفها و تبیین تفاوتهای حق و باطل حرکت کند، بهسرعت با واکنش منفی و حملههای مختلف نفاق مواجه خواهد شد. نفاق همواره از اتحاد، وفاق، مدارا و امثال آن سخن میگوید، ولی در واقع برای حفظ ابهام و جلوگیری از شفافیت تلاش میکند تا رسوا نشود.
نفاق شعارهای حق را فریاد میزند و به آنها دعوت میکند، ولی دقیق تعریف نمیکند و خطکشیها را مشخص نمیسازد. پرچم آزادی یا همبستگی بلند میشود، اما اعلام نمیشود آزادی از چه چیزی یا همبستگی با چه کسی؛ تا بتواند هم با همه باشد و هم با هیچکس نباشد.
نفاق برای پنهان شدن به غبار فتنهها نیاز دارد تا بتواند به حیات خود ادامه دهد. به همین دلیل، نفاق همواره تلاش میکند فضا را آشفته و غبارآلود نگه دارد و فتنه ایجاد کند. بهترین راه برای افزایش ابهام و غبار، برجسته کردن نقاط ضعف جبهه حق و نقاط قوت جبهه باطل است که باعث میشود صراحت در موضعگیری و مرزبندی با جبهه مقابل سخت شود. وقتی صراحت و شفافیت سخت شود، نفاق آسان میگردد و میتواند در مرز ابهام در امنیت بسر ببرد.
باید دانست همین که شعارها را با دقت، شفافیت و صراحت اعلام کنیم و دوست و دشمن را به وضوح مشخص نماییم، بزرگترین ضربه را به نفاق وارد کردهایم و محیط زیست او را تهدید نمودهایم.