اگر برنامهریزان و سیاستمداران، فقر را عامل منحصر یا مهمترین عامل فساد و جرم بدانند، قاعدتاً رفع فساد و جرم را تنها از طریق افزایش رفاه و رفع فقر دنبال خواهند کرد. این رویکرد حتی ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. در جامعهای که از نظر فکری و فرهنگی دچار حرص و طمع و هوسرانی است، رفاه بیشتر به معنای امکان بیشتر برای پیگیری هوسهاست. کسی که گرفتار زیادهخواهی و لذتجویی افراطی است، با تأمین نیازها متوقف نمیشود، چون به دنبال لذت و ثروت بیشتر است، نه رفع نیازها.
منحصر کردن عوامل فساد به فقر، باعث میشود که در مبارزه با فساد، هزینههای سنگین و وقت بسیاری صرف عملیات پر سر و صدا اما کماثر برای برخورد با بروز فساد در پایینترین ردههای شبکههای مجرم شود. در این حالت، سران جرم و فساد یا در امنیت و آرامش به جنایات خود ادامه میدهند، یا مجبور میشوند فعالیتشان را تا پایان عملیات و فروکش کردن هیجان مبارزه، قدری کاهش دهند یا با احتیاط بیشتری انجام دهند.
در مبارزه با فساد نیز، همانند سایر موارد، برخورد با معلول پرهزینهتر و کمفایدهتر است. دلیل اصلی این تمرکز بر معلول، غالباً خطای در تشخیص و گرفتار شدن در اشتباهات رایج است؛ مانند همین تصور ناقص که فقر تنها یا مهمترین عامل جرم و فساد است.