اگر یک ثروتمند دچار فساد شود، با استفاده از امکانات خود، آثار و عواقب آن را تا حد زیادی مهار میکند. مثلاً، بسیاری از ثروتمندان به مواد مخدر اعتیاد دارند، اما هیچ نشانهای از آن تصویر مفلوک و منفور که ما از یک معتاد در ذهن داریم، در آنها دیده نمیشود. شاید همین معتاد ثروتمند، عامل اعتیاد بسیاری از آن معتادهای مفلوک باشد، اما ننگ او صدا ندارد، چنانکه مرگ آن گدا که قربانی جرم و فساد این ثروتمند شد، صدا نداشت.
بیشتر افراد فقیر که وارد جریانهای جرم و فساد میشوند، آرزوی رسیدن به آن قدرت و ثروت را دارند که در دست مفسدان و جانیان بزرگ دیدهاند. البته اندکی از آنها نیز به آرزوی ناشایست خود میرسند و توانایی ارتکاب جرایم و مفاسدی را پیدا میکنند که در زمان فقر، انجام آن اصلاً برایشان ممکن نبود. در ادامه، همین سلاطین جدید، الگوی انبوهی از جوانان فقیر میشوند که برای رهایی از فقر و ناامنی، به خدمت شبکههای مجرمانه آنان در میآیند، غافل از اینکه عامل آنچه از آن فرار میکنند، همان کسی است که به او پناه میبرند.
این تحلیل، مجرم فقیر را تبرئه نمیکند، بلکه سهم واقعی او از تقصیر را دنبال میکند. نباید خاکستریها دیده شوند، اما سیاهها در تاریکی مخفی بمانند.