بسیار شنیدهایم که فقر، عامل فساد معرفی میشود؛ اما باید توجه داشت که فقر، تنها عامل جرم و فساد نیست؛ بلکه مهمترین عامل نیز نیست.
معمولاً جرمهای کوچک از افراد فقیر سر میزند، درحالیکه جرمهای بزرگ توسط صاحبان قدرت و ثروت انجام میشود. علاوه بر این، بسیاری از جرمهای کوچک، اجزا یا حاشیههای جرائم بزرگ هستند و اگر آن جرم بزرگ نبود، این جرائم کوچک نیز اتفاق نمیافتاد. روشن است که دلیل وقوع جرم و جنایتهای بزرگ، فقر نیست، بلکه حرص و طمع برای قدرت و ثروت بیشتر است.
اگر مسئله صرفاً فقر است، چرا مجرمان متوسط، که از فقر رها شدهاند، به جرم ادامه میدهند؟ دو دلیل مهم وجود دارد: نخست اینکه شبکه به آنها اجازه خروج نمیدهد. دیگر اینکه آرزوی رسیدن به اوج همچنان پابرجاست و نگاه آنها همچنان به زرقوبرق داراییهای سلاطین مجرم و فاسد دوخته شده است.
فقرا بیشتر قربانی فساد و تباهیاند تا عامل آن. یک مجرم بزرگ، که معمولاً قدرت و ثروت زیادی نیز دارد، شبکهای از افراد را برای اجرای طرحهای مجرمانه خود به کار میگیرد. افراد فقیر غالباً در پایینترین سطوح این شبکهها قرار میگیرند؛ کمترین سهم را به دست میآورند، اما بیشترین خطرها متوجه آنهاست. هنگامی که با این شبکههای جرم و فساد برخورد میشود، پادوهای فقیر بهاحتمال زیاد و بهسرعت گرفتار میشوند، درحالیکه احتمال گرفتاری سران شبکه بسیار کم است و اگر هم گرفتار شوند، مدت بسیار زیادی طول میکشد.
صاحبان قدرت و ثروت راههای زیادی برای فرار از دست قانون دارند. عناوین پوششی، نفوذ و روابط، مخفیگاهها، تابعیتهای مضاعف، سفرهای مختلف، محافظان، مشاوران، وکلای مدافع و… هم مانع گرفتاریشان میشود و هم در صورت گرفتاری، آنها را نجات میدهد. اما فرودستان تقریباً هیچیک از این محافظتها را ندارند.