وقتی عدالت را رعایت حق تعریف میکنیم و آن را به عنوان ملاک و معیار قضاوت معرفی مینماییم، این سؤال مهم پیش میآید که حق چیست و مصادیق عدالت چگونه تعیین میشود؟ چرا که ممکن است هر گروه، خواستههای خود را حق بخواند و رعایت آن را عدالت بداند.
پاسخ به این سؤال ساده نیست. معرفتشناسی، جهانبینی، انسانشناسی و نظام ارزشی مبتنی بر آنها، جواب را مشخص میکنند. اینکه حق هر چیز چیست و کدام اولویت دارد، کاملاً به کشف واقعیت، معنا و هدف هستی، جایگاه و نقش انسان در هستی، و الزامات عملی رسیدن به اهداف واقعی بستگی دارد.
اما لازم است توجه شود که در عمل، مصادیق بارز و روشن عدالت آنقدر زیاد و مهم هستند که برای ایجاد یک جهان عادلانه، کافی به نظر میرسند. یک قضاوت عمومی در مورد بسیاری از حقوق وجود دارد که محتاج فرو رفتن در مباحث عمیق نیست. عموم انسانها به وضوح بسیاری از حقوق را تشخیص میدهند و رعایت آنها را لازم میدانند؛ بلکه اولویت برخی بر سایرین را نیز به راحتی تعیین میکنند.
شایسته نیست این درک ریشهدار و مفید از حقوق بسیار مهم، به خاطر اختلاف در مورد مصادیق با اهمیت کمتر، نادیده گرفته شود و از عدالت صرفنظر گردد. کنار گذاشتن عدالت از جایگاه محوری خود در زندگی، به بهانه اختلاف نظر در تشخیص بعضی از مصادیق، خود یک بیعدالتی و ظلم بزرگ است.
برای اصلاح بیشتر مشکلات جهان، کافی است حقوق واضحی که به دلیل پایبند نبودن افراد و جوامع به عدالت نقض شده است، رعایت شود و به صاحبان حق برگردانده شود.