گفته میشود که وقتی همه منافع شخصی خود را دنبال کنند، نفع دیگران و منافع جمع نیز تأمین خواهد شد. شاید تصور بر این باشد که به دلیل پیوند شدید بین منافع فرد و جامعه، هر کس ناچار یا به حکم عقل، برای رسیدن به نفع شخصی، منافع جمع را نیز رعایت خواهد کرد. فرض شده است که جامعه کسی را که به منافع عمومی بیاعتنایی کند، با محروم کردن از منافع شخصی مجازات میکند. همچنین فرض شده است که عقل، محروم شدن جامعه را لزوماً منجر به محروم شدن فرد میداند، یا به صورت اخلاقی، حکم لزوم رعایت منافع جمع را صادر میکند.
جدا از قضاوت در مورد درستی این فرضیهها، سؤال این است که اگر کسی توانایی تأمین منافع شخصی خود را بدون توجه به منافع جمع داشته باشد، یا فکر کند این توانایی را دارد، چه چیزی مانع از آسیب زدن او به منافع جمع میشود؟ بهویژه وقتی عقل، بهجای حاکم خیر و شر و کاشف حقیقت، تبدیل به ابزاری برای تأمین منافع شده باشد.
در مقابل، شاید فکر کنیم که همواره پیگیری نفع جمع، منجر به تأمین نفع شخصی نیز خواهد شد. ممکن است تصور کنیم مهیا بودن منابع برای جامعه به معنای مهیا بودن آنها برای افراد نیز هست، یا اینکه جامعه همه را از منافع خود بهرهمند خواهد کرد.
اینجا باید پرسید: چه تضمینی هست که سهم افراد از منابع و منافع، به اندازه نیازشان باشد؟ آیا انواع انحصارهای نادرست و روندهای غلط نمیتوانند منابع جامعه را در دست گروه کوچکی از مردم متمرکز کنند و اکثریت را از منافع اولیه محروم سازند؟
پاسخ به همه این پرسشها، عدالت است. عدالت حکم میکند که نفع اشخاص در جای خود و نفع جامعه نیز در جای خود تأمین شود و بدون دلیل، هیچکدام فدای دیگری نگردد. هم حق جامعه در فرایند تأمین نفع شخصی رعایت شود و هم جامعه منافع موجود را منصفانه به اشخاص برساند.
عدالت گاهی فرد را به خاطر جمع، ملزم به صرفنظر از بعضی منافع میکند؛ گاهی جامعه را به تأمین منافع فرد مجبور میسازد. عدالت یعنی هم حق فرد رعایت شود و هم حق جامعه. یعنی آن منافعی که حق هر کدام است، تأمین شود و آنچه حق او نیست، سلب گردد.