عدالت به معنای رعایت حق، آزادی مشروع را تأمین میکند. آزادی مشروع آن آزادی است که حق دیگری را نقض نکند. به تعبیر دیگر آزادی مشروع را میتوان آزادی عادلانه نامید؛ یعنی آن آزادی که در آن رعایت حق وجود دارد.
منظور از حق در رعایت حق، معنای وسیع آن است که شامل حقوق افراد، جامعه، خود فرد و سایر موجودات است. ملاک تشخیص حقوق نیازمند بحثهای عمیق و گسترده نظری و عملی است؛ اما مصادیق نسبتاً بدیهی و همهفهم نیز کم نیستند پس ما از ورود به آن عرصه وسیع صرفنظر میکنیم و بر همین مصادیق بارز تکیه میکنیم.
در صورت تعارض دو حق وقتی حق مهمتر را ترجیح میدهیم، در واقع به دنبال عدالت بین حقوق هستیم. مثلاً وقتی آزادی خریدوفروش را برای مبارزه با قاچاق یا احتکار نقض میکنیم، حق دسترسی به کالای موردنیاز را بر حق کسب سود ترجیح میدهیم؛ زیرا کسب سود هم تنها پس از تأمین نیازهای اولیه ممکن است. شکی نیست که کنارگذاشتن یک حق مهمتر بهخاطر یک حق کماهمیتتر ناعادلانه است و ترجیح حق مهمتر لازم و عادلانه.
یک تفاوت مهم بین دو مفهوم عدالت و آزادی این است که در مورد عدالت نیازی به افزودن شروط و قیودی مثل مشروع، قانونی، مجاز و... نیست؛ چون عادلانهبودن همه اینها را در بر میگیرد؛ ولی آزادی نیاز به افزودن چنین قیودی دارد؛ چون هیچکس از آزادی مطلق نه در نظر و نه در عمل دفاع نمیکند.
از سوی دیگر در عمل هم میبینیم که دنیای امروز در اثر رواج لیبرالیسم و افراط در تأکید بر آزادی بهعنوان ارزش و معیار اصلی، دچار بیعدالتی شدید در اقتصاد، سیاست، آموزش، رسانه و سایر عرصههای زندگی شده است و از عواقب آن رنج میبرد و این تأکید بر آزادی حتی در حفاظت از خود آزادی نیز موفق نبوده است چه رسد به تأمین عدالت و سعادت!
با این توضیح باید نتیجه بگیریم آن دسته از اندیشمندان که عدالت را ملاک قضاوت در مورد امور اخلاقی و اجتماعی قرار دادهاند، نتیجه دقیقتری گرفتهاند و نظریه اندیشمندان دیگری که آزادی را بر عدالت مقدم کردهاند، نیاز به بازنگری و اصلاح دارد.