یکی از عرصههای اثرگذاری قدرت اقتصادی بر قدرت سیاسی و اجتماعی، نفوذ در نظام آموزش و پژوهش است. این نفوذ میتواند به شکلهای مختلف انجام شود و هدف آن، جهتدهی به اندیشهها و باورهای نسل آینده برای پیشبرد منافع گروههای قدرتمند اقتصادی است. در ادامه به برخی از روشهای این نوع نفوذ پرداخته شده است.
۱. تربیت مدیران در آموزش عالی خصوصی
در این روش، نهادهای اقتصادی، دانشگاهها و مراکز آموزشی خصوصی تأسیس میکنند یا از آنها حمایت مالی میکنند. هدف اصلی این است که دانشجویان مستعد و نخبه را از همان ابتدا با ایدئولوژی و منافع خاص خود پرورش دهند. این دانشجویان که بعدها به مدیران ارشد دولتی و تصمیمگیران کلان تبدیل میشوند، در بستری رشد کردهاند که منافع آن نهادها را به عنوان امری طبیعی و مفید برای کشور میبیند.
این کار باعث میشود افرادی که در آینده سکاندار مدیریت کشور میشوند، ناخودآگاه منافع گروههای خاص اقتصادی را در اولویت قرار دهند. این مدیران، سیاستهایی را اجرا میکنند که ممکن است به نفع عموم مردم نباشد، اما همسو با اهداف حامیان مالی خودشان است.
۲. حمایت و ترویج اساتید و کتابهای مطلوب
گروههای اقتصادی ، از اساتید دانشگاهی که نظرات اقتصادی همسو با منافع آنها را تدریس میکنند، حمایت میکنند. این حمایت میتواند در قالب اعطای بودجههای پژوهشی، قراردادهای مشاوره پُردرآمد یا معرفی آنها به عنوان چهرههای رسانهای باشد. همچنین، آنها انتشار کتابهای درسی و علمی که دیدگاه مورد نظرشان را ترویج میکند، تأمین مالی میکنند.
این روش، "هژمونی فکری" ایجاد میکند. وقتی تنها یک صدا در دانشگاهها و محافل علمی بلند شود، دانشجویان و جامعه به تدریج آن را به عنوان تنها "حقیقت علمی" میپذیرند. این امر بحثهای کارشناسی مستقل را خنثی کرده و فضای عمومی را به سمتی پیش میبرد که هرگونه سیاست مخالف با آن دیدگاه، "غیرعلمی" و "شعاری" قلمداد شود.
۳. تأمین مالی پژوهشهای اقتصادی برای جهتدهی به مباحث علمی
در این حالت، بنیادها و نهادهای وابسته به قدرت اقتصادی، موضوعات خاصی را برای تحقیق به دانشگاهها پیشنهاد میدهند و بودجه کلانی را به آن اختصاص میدهند. آنها عمدتاً از پژوهشهایی حمایت میکنند که به نتایج از پیش تعیینشده و مطلوب خودشان برسند. محققان نیز برای دریافت بودجه، اغلب مجبور به تمرکز بر روی این دستورکارها میشوند.
نتیجه این است که مباحث مهم اقتصادی جامعه، نه بر اساس نیازهای واقعی مردم، بلکه بر اساس اولویتهای ثروتمندان جهتدهی میشود. پژوهشهای مستقل که ممکن است به نتیجهای خلاف منافع این گروهها برسند، به حاشیه رانده شده یا به خاطر کمبود بودجه، هرگز انجام نمیشوند. در نهایت، دولت برای تصمیمگیری، فقط دادهها و گزارشهای جانبدارانه در اختیار دارد.
۴. تأسیس و تأمین مالی اندیشکدهها (Think Tanks)
اندیشکدهها مراکزی هستند که به تولید ایده، تحلیل سیاست و پیشنهاد راهحل برای مسائل کلان کشور میپردازند. گروههای اقتصادی، اندیشکدههای خود را تأسیس میکنند و پژوهشگران را برای تولید گزارشها و تحلیلهای سیاسی-اقتصادی که منافع آنها را تأمین میکند، به کار میگیرند. گزارشهای این مراکز، اغلب ظاهری بسیار علمی و بیطرفانه دارند.
این اندیشکدهها با ارائه گزارشهای به ظاهر موجه، مستقیماً بر تصمیمگیری مقامات دولتی و نمایندگان مجلس تأثیر میگذارند. آنها میتوانند قوانین و مقرراتی را پیشنهاد دهند که به نفع حامیان مالی خود باشد یا قوانین موجود را به چالش بکشند. از آنجا که این گزارشها "علمی" جلوه داده میشوند، قدرت اقناع بالایی برای سیاستمداران و رسانهها دارند.
۵. اعطای بورسیههای تحصیلی به دانشجویان مستعد
بنیادهای خصوصی وابسته به شرکتهای بزرگ، بورسیههای تحصیلی بسیار سخاوتمندانه برای ادامه تحصیل در بهترین دانشگاههای داخلی و خارجی به دانشجویان نخبه اعطا میکنند. شرط دریافت این بورسیهها اغلب، تعهد به بازگشت و کار در همان مجموعه یا تبلیغ و ترویج یک ایدئولوژی خاص است.
این کار یک نسل از نخبگان آینده را به لحاظ فکری و مالی وابسته میکند. این دانشجویان که میتوانند آیندهسازان مملکت باشند، در ازای حمایت مالی، وفاداری خود را به آن مجموعه حفظ میکنند. آنها در پستهای کلان آینده، نه به فکر منافع ملی، بلکه به فکر پرداخت دِین خود به حامیان ثروتمندشان خواهند بود.