نبرد تمدنی
نبرد برای تأسیس تمدن جدید
درباره
یادداشت

از حق تا غلبه

جنگ سرد به شکست قطب شرق با تفکر چپ در برابر قطب غرب با تفکر راست انجامید. آیا این نتیجه نشان‌دهنده بطلان تفکر قطب شکست‌خورده و صحت تفکر قطب برنده است؟ آیا این شکست و پیروزی نتیجه حق و باطل بودن تفکر جبهه‌ها بوده است، یا عوامل دیگر و شاید تأثیرگذارتر دخیل بوده‌اند؟
طرفداران جبهه پیروز ممکن است با استناد به شکست رقیب بزرگ، کارآمدی و در نتیجه درستی طرز فکر خود را ثابت کنند؛ اما آیا چنین استدلالی درست است؟ اگر مسیر وقایع به شکلی کاملاً متفاوت پیش می‌رفت و قطب مقابل برنده جنگ سرد می‌شد، به احتمال زیاد تفکر چپ تسلط و رواج می‌یافت. نهادهای جهانی بر اساس آن شکل می‌گرفتند، دانشگاه‌های برتر این تفکر را آموزش می‌دادند و چهره‌های سیاسی و اقتصادی برجسته نیز از این تفکر پیروی می‌کردند. آیا در چنین فرضی باید به صحت مبانی و اصول تفکر چپ معتقد می‌شدیم؟
اگر عوامل دیگری مانند انتقال ثروت به غرب به‌ویژه ایالات متحده در طول جنگ جهانی، مهاجرت نخبگان، عملیات گسترده فرهنگی و روانی، تکثر شدید فرهنگی و تاریخی در قطب شرق، نتایج برخوردهای نظامی و… در پیروزی جبهه غرب دخیل باشد، آیا باز هم می‌توان صحت یا بطلان تفکرها را صرفاً از نتایج تقابل میدانی نتیجه گرفت؟
در واقع، بهتر است صحت و اعتبار یک تفکر را از موفقیت یا شکست‌های میدانی که تحت تأثیر عوامل متعددی شکل می‌گیرند تفکیک کنیم. البته تفکر حق و صحیح در عمل نیز کارآمد و پیروز خواهد بود؛ اما پیروزی و غلبه نمی‌تواند به‌تنهایی دلیل بر حقانیت و کارآمدی واقعی آن تلقی شود.
این نگاه مرزی مشخص میان تفکر مبتنی بر حقیقت و تفکر عمل‌گرای مدرن ترسیم می‌کند.

استعمار تمدن جنگ نرم حق رسانه سرمایه داری سوسیالیسم لیبرالیسم مدرنیسم