در بسیاری از داستانهای آینده نگر زمین یا غیر قابل سکونت شده است و یا در آستانه چنین وضعیتی قرار دارد. قهرمان ها هم یا فرار کرده و به سیارات دیگر یا سفینهها و شهرهای فضایی رفته اند یا به دنبال راهی برای فرار هستند.
از یک سو آن همه داستان های ابر قهرمانی و مضمون نجات دنیا و از یک سو این پیش بینی شکست و فرار از زمین و نابودی دنیا. آیا این نوعی ناامیدی و پوچ گرایی و اعلام بی فایده بودن تلاش و مبارزه نیست؟
از طرف دیگر یک مظلوم نمایی نابجا در این داستانها وجود دارد. این انسان های بیچاره که به دنبال جایی برای زندگی می گردند همان انسان ها نیستند که زمین را به این روز انداختند؟ بهره برداری حداکثری از منابع و ترک میزبان پس از اتمام منابع، رفتار زشتی نیست؟
آن ابر قهرمانان که برای نجات زمین و انسان از بیگانگان مبارزات طولانی داشتند اگر برای نجات زمین از دست انسان هم مبارزه کرده بودند، اکنون لازم نبود در سیاهی فضای لایتناهی به دنبال یک سر پناه برای خود و ایشان باشند. تازه معلوم نیست وقتی سر پناه دیگری پیدا شود انسان ها با آن چه رفتاری خواهند کرد؟ بعید است که به سرنوشت زمین دچار شود؟
راستی بالاخره علم منجی جهان خواهد بود یا اینکه طمع بشر چیره خواهد شد و جهان را نابود خواهد کرد؟ پیش بینی این داستان ها که انگار دومی است. یعنی یکی از پایه های این تمدن دیگری را شکست خواهد داد؟!