در داستانهای زیادی - که اغلب به صورت فیلم یا سریال به تصویر هم کشیده شدهاند - میبینیم که یک فرد یا گروهی از سفیدپوستها وارد یک سرزمین خالی از سکنه میشوند و با تلاش و زحمت بسیار آنجا را آباد و آماده زندگی میکنند. در میانه داستان، ناگهان فرد یا افرادی رنگینپوست پیدا میشوند که انگار از قبل در آن سرزمین بودهاند ولی نه آبادی ایجاد کردهاند و نه خود را مالک سرزمین میدانند و به سرعت در خدمت تازهواردهای سفید قرار میگیرند.
داستانهایی مثل رابینسون کروزوئه و سریالهای کارتونی خانواده دکتر ارنست (بر اساس رمان «خانواده سوئیسی رابینسون») و مهاجران (بر اساس رمان «رنگینکمان جنوبی») - که در کودکی دیدهایم - از این دستهاند.
اگرچه این داستانها اغلب در سرزمینهای بینام اتفاق میافتند، اما قرائن و کنایهها، ذهن را به وقایع تاریخی دوران استعمار، بهویژه ورود اروپاییها به آمریکا و استرالیا، هدایت میکنند.
واقعیت تاریخی این است که سرزمینها نه بینام بودهاند و نه خالی. بومیان این سرزمینها مالک آن بودهاند و تمدنهای مهمی هم ایجاد کرده بودند. بومیان با میل و رغبت به خدمت تازهواردها مشغول نشدند، بلکه با خشونت و جنایت وادار به بردگی شدند.
اشغالگرانِ استعمارگر، نهتنها بومیان را روی زمین تقریباً حذف و نابود کردند، بلکه با استفاده از رسانه و تحریف تاریخ، تلاش کردند بومیان را از اذهان نیز حذف کنند.
ادامه این ترفند را میتوان در تلاش اسرائیل برای انکار سابقه تاریخی فلسطینیان مشاهده کرد. هدف این است که همه به یک ملت بدون سرزمین حق بدهند که یک سرزمین بدون ملت را تصاحب و برای خود آباد کند.