با وجود نقد های متنوع و متعدد نسبت به غرب ، در نگاه مرسوم مهمترین منتقدان غرب چپ ها هستند. از نظر غربی ها عمیق ترین و هجومی ترین نقد ها به مبانی و نتایج دنیای غرب از طرف چپ ها بیان شده است. علاوه بر اینکه مهمترین رقیب سیاسی و ایدئولوژیک غرب قطب شرق بود که توسط چپ ها ایجاد شد.
این باعث شده است که در موارد زیادی هر منتقد در دنیای غرب چپ گرا خوانده شود. انگار چپ گرایی خیلی اوقات به معنای منتقد بودن بکار رفته است. زیاد می بینیم که یک سیاستمدار، اندیشمند، فعال اجتماعی یا هنرمند بخاطر اعتراض به اموری مانند فاصله طبقاتی، بحران های زیست محیطی، انحصار رسانه ای، بحران نهاد خانواده و امثال آن به عنوان یک چپ گرا معرفی می شود. در حالی که تشخیص و انتقاد از بیشتر این مشکلات بسیار ساده و همگانی است و نیاز به پیش زمینه های ایدئولوژیک ندارد.
شاید واکنش بعضی افراد در چپ گرا خواندن مخالفان و منتقدان در جوامع غیر غربی نیز ناشی از تاثیر ادبیات رایج غربی باشد بخصوص وقتی دیده میشود که این واکنش بیشتر از غرب گرا ها و علاقه مندان به غرب سر می زند. انگار این افراد به زبان آن چه از غربیها خوانده و شنیده اند حرف می زنند بدون توجه به اینکه در یک محیط متفاوت با دستهبندی های متفاوت قرار دارند.
مثلاً زیاد اتفاق افتاده است که کسانی بخاطر انتقاد از انحراف از اصول و ارزش های انقلاب اسلامی و نفوذ افکار و ارزش های بیگانه در سیاست، اقتصاد، فرهنگ، آموزش و سایر عرصههای جامعه ایران، از سوی یک جریان فکری خاص، چپ یا حتی کمونیست خوانده شده اند، در حالی که این اعتراضات و انتقاد ها ریشه های کاملا متفاوتی دارد و اصلا در چارچوب دوگانه های سیاسی و اقتصادی تاریخ مدرن جای نمی گیرد.
باعث تاسف است که انقلاب اسلامی که یکی از قوی ترین تلاشهای جوامع غیر غربی برای خروج از چارچوب های جهانی شده ی مدرنیته بوده است، گرفتار متوقف شدگان در همان چارچوب ها و دوگانه ها شود و بجای تمرکز بر ایجاد جایگزین های جدید برای مناسبات مدرن و تلاش برای تأسیس تمدن اسلامی، مشغول توجیه و اقناع این موانع داخلی باشد.
لازم است با افکار و جریان های مختلف اندیشه در جهان آشنا شویم و از اسارت در دوگانه های رایج و گفتمان غالب اجتناب کنیم تا دیدی وسیع تر و تحلیل های واقعی تر داشته باشیم.