نسبت با جریان های سیاسی و فکری اشکال گوناگون دارد. یکی از این اشکال گرایش است که معمولا آگاهانه است. اگر کسی با اطلاع از عقاید یک جریان و در اثر پذیرش آن، طبق آن عقاید فکر و رفتار کند، می توان گفت که به آن جریان گرایش دارد. این پذیرش و گرایش در افراد مختلف، اندازه و عمق متفاوتی دارد ولی در هر صورت نوعی ترجیح و قبول در آن هست.
اما اگر کسی تحت تاثیر یک فکر یا جریان قرار داشته باشد حتی اگر از این تأثیر آگاه نباشد، نوعی نسبت با آن جریان پیدا می کند که با گرایش متفاوت است. معمولا از این نسبت مخفی و پیچیده با پسوند زدگی یاد می شود.
ممکن است این دو را به عنوان دو سر یک طیف هم تصور کنیم. در این صورت گرایش درجات مختلف دارد که آثار متفاوتی دارند. گرایش ضعیف ممکن است ناخودآگاه و مخفی باشد در حالی که گرایش های شدید تر معمولا آشکار و آگاهانه اند. با این تحلیل تبدیل تدریجی گرایش نیز بهتر فهمیده می شود.
با این مقدمه باید گفت که انقلاب اسلامی در مسیر تقابل با تمدن مدرن، با کسانی مواجه شده است که با طرف مقابل نسبت گرایش یا زدگی یا گرایش ناشی از زدگی داشته اند. تعامل با این افراد که در نگاه اول اعضای جبهه انقلاب اسلامی به نظر می رسند، نیازمند دقت و تفکیک است چون هر کدام آثار متفاوت بر حرکت انقلاب و نسبت متفاوتی با آن دارند.
غرب گرا یا شرق گرا معمولا تمایز جهت و مقصد خود با انقلاب اسلامی را نشان میدهد چون نسبت به جریان مربوطه نوعی پذیرش و علاقه دارد. این دسته معمولا انقلاب اسلامی را به همراهی و تطبیق یا حتی پیروی از آن جریان دعوت می کنند تا به موفقیت برسد. این خاصیت باعث می شود تشخیص تفاوت مسیر این افراد برای نیروهای پایبند به انقلاب چندان دشوار نباشد مگر اینکه آنها رفتار نفاق آمیز در پیش بگیرند و فریب کاری کنند.
بدون رفتار منافقانه یا تعارض عملی با انقلاب اسلامی، غرب گرا و شرق گرا خطر مهمی برای مسیر انقلاب ندارد و انقلاب می تواند به آنها به چشم دگر اندیشان و همسایگان بی آزار نگاه کند و از لابلای نقد های آنها نیز نکات قابل استفاده ای برای پیمودن مسیر به دست آورد.
اما شرق زده و غرب زده کاملا متفاوت است. این دسته در عین اظهار پایبندی به انقلاب اسلامی و حتی اظهار دشمنی با شرق و غرب، در ناخودآگاه خود به آن تمایل و با آن همفکری دارند. وجود عقاید، گرایش ها و رفتار های مشترک با نیروهای انقلاب، تشخیص تفاوت مسیر این دسته را برای اغلب افراد سخت می کند.
تعامل با این افراد نیز بسیار پیچیده تر و مشکل تر است چون هم خودشان و هم دیگران آنها را خودی می دانند در حالی که در واقع آنها برای مسیر انقلاب مشکل ساز هستند و ممکن است باعث انحراف یا کندی حرکت شوند.
این وظیفه متفکران و نیروهای اندیشه ورز است که با دقت و حوصله و دلسوزی برای آگاهی بخشی و اصلاح اشکالات مخفی فکری تلاش کنند و به نوعی این دوستان آسیب دیده را درمان کنند. ولی اگر به این نتیجه رسیدند که "زدگی " به "گرایی " تبدیل شده است، باید مانند دسته اول با آنها تعامل کرد. البته آگاه کردن سایر نیروهای انقلاب از تغییر جایگاه و موقعیت این افراد و علت این تغییر نیز کاری سخت و حساس است و معمولا هزینه نیز دارد.
به هر حال اولین قدم در تعامل صحیح با این گونه نسبت ها با طرف مقابل، شناخت مفهوم و معیار تشخیص آنها است که این نوشته تلاش کرد توجه ها را به آن جلب کند.