نبرد تمدنی
نبرد برای تأسیس تمدن جدید
درباره
نه شرقی، نه غربی

برچسب چپ

یکی از ابزارهای رایج در تقابل‌های فکری و سیاسی، «برچسب‌زدن» است. گروه‌ها و جریان‌ها با برچسب‌زدن به طرف مقابل، سعی می‌کنند آن‌ها را در دسته‌بندی‌های ازپیش‌تعیین‌شده قرار دهند. این کار باعث می‌شود که عده‌ای از مردم از مخالفان دوری کنند و حتی به آن‌ها گوش ندهند.
یکی از برچسب‌هایی که در دهه‌های اخیر زیاد به کار رفته است، برچسبِ «کمونیست» و «چپ‌گرا» است. استفاده از این برچسب در دوران جنگ سرد به اوج خود رسید و در اروپای غربی و آمریکای شمالی بسیار رایج بود. آنچه در آمریکا «مک‌کارتیسم» نام گرفت، شاید بارزترین و شدیدترین نمونهٔ این موضوع باشد.
در سایر نقاط جهان نیز، کسانی که به غرب تمایل دارند یا به‌نوعی تحت تأثیر آن هستند، از همین برچسب استفاده می‌کنند. به‌ویژه کسانی که تحت آموزش اقتصاد رایج قرار گرفته‌اند، معمولاً مخالفان این آموزه‌ها را «کمونیست» و «چپ‌گرا» می‌نامند.
استفاده از این برچسب در محیط‌های غیرغربی گاهی حالتی تعجب‌برانگیز پیدا می‌کند. برای مثال، کمونیست خواندنِ نظریه‌پردازان انقلاب اسلامی در ایران، واقعاً عجیب است. برای کسی که کم و بیش با اسلام و کمونیسم آشنا باشد، روشن است که این دو نه‌تنها هیچ نسبت و قرابتی با یکدیگر ندارند، بلکه به دو جهانِ تمدنی کاملاً متفاوت تعلق دارند.
کمونیسم با ماده‌گرایی، نفیِ شدید مذهب، تجربه‌گرایی معرفتی و امثال آن، از همان ابتدای مسیرِ تفکر و زندگی از اسلام جدا می‌شود. همچنین، با نفی حکومت، آرزوی اشتراکِ کاملِ مالکیت و نظایر آن، در انتهای مسیر نیز غایتی کاملاً متفاوت ترسیم می‌کند.
ازقضا، غرب در بسیاری از اصول خود - مانند سکولاریسم و اومانیسم - با کمونیست‌ها مشترک است. از این جهت باید گفت که اتفاقاً برچسب زننده بیش از برچسب خورده با کمونیست‌ها اشتراک دارد. از منظر تمدنی، غرب و طرف‌دارانش به کمونیست‌ها نزدیک‌ترند، چون هر دو زیرمجموعهٔ تمدن مدرن هستند.
درست است که التقاط در محیط‌های اسلامی وجود دارد، اما معمولاً برچسبِ کمونیست برای اشاره به این التقاط استفاده نمی‌شود. علاوه بر این، التقاط با غرب نیز وجود دارد و حتی ممکن است کسانی که این برچسب‌ها را می‌زنند، خود دچار چنین التقاطی باشند.
به نظر می‌رسد اصرار بر دوگانه‌های «چپ و راست»، «لیبرال و کمونیست» یا «شرقی و غربی» ناشی از پذیرشِ انحصار مدرنیته باشد که جایی برای حضور اندیشه‌های غیر مدرن باقی نمی‌گذارد. کسانی که عمر خود را صرف مطالعهٔ مجادلات درونیِ تمدن مدرن کرده‌اند، هر گفت‌وگو و اختلاف‌نظری را تنها در چارچوب دوگانه‌های مدرن می‌فهمند و برای توصیف اندیشه‌ها نیز فقط از اصطلاحات و برچسب‌های محدود به همین دوگانه‌ها استفاده می‌کنند.
به‌ویژه تحصیل‌کرده‌های رشتهٔ اقتصاد که امروزه بسیار از این برچسب استفاده می‌کنند، معمولاً اندیشه‌ها و آرای غربی را به‌عنوان «علم محض» یاد گرفته‌اند و نمی‌دانند که ریشه‌های این نظریات اقتصادی کجاست و این اصولِ به‌ظاهر علمی از کدام مبانی فلسفی سرچشمه گرفته‌اند. این افراد، هرگونه مخالفت با عقاید خود را حمله‌ای از سوی جبههٔ مقابل تفسیر می‌کنند و طرفِ مقابل را «کمونیست» یا «چپ‌گرا» می‌نامند؛ چراکه نویسندگانِ کتاب‌هایی که خوانده‌اند، همواره درگیر همین دوگانه‌ها بوده‌اند.
شایسته است همه از این رفتار نادرست اجتناب کنند و با دقت بیشتری به افکار و افراد اطراف خود گوش دهند تا تفاوت‌های آن‌ها را بهتر درک کنند. البته اشاره به گروه‌ها و جریان‌ها با عناوین و نام‌هایی که خودشان انتخاب کرده‌اند یا آنها را می‌پذیرند، برچسب‌زدن محسوب نمی‌شود و از حیطهٔ این بحث خارج است.