حضور عمیق و گستردهی اسلام در لایههای فرهنگی و اجتماعی و تأثیرگذاری کمنظیر آن در تحولات سیاسی ایران، باعث شده است که پدیدهی التقاط در این سرزمین زیاد پیش بیاید. مکاتب و فرهنگهای مختلف وقتی دیدند که ضد اسلام بودن یا مطابق اسلام نبودن چقدر در نفوذ و گسترش آنها در جامعهی ایران اثر منفی دارد، به فکر چاره افتادند. یکی از راهحلهای افراد متمایل به این مکاتب، التقاط است. این افراد با تلفیق مکتب مورد نظر خود با اسلام، سعی میکنند جامعهی ایرانی را متقاعد کنند که اسلام در واقع همین مکتب است و حرف اصلی اسلام همین است که این مکتب میگوید. البته التقاط همیشه آگاهانه و برنامهریزیشده نیست و گاهی با تأثیرپذیری ناخودآگاه از جریانات فکری غالب شکل میگیرد. برای مثال، گروهک فرقان که خود را مدافع اسلام میدانست، در اثر نفوذ تفکر مارکسیستی و ظاهراً تحت تأثیر مجاهدین خلق، دچار التقاط شد، بدون آن که خود را مارکسیست بنامد. در مقابل، مجاهدین خلق تقریباً بهصورت آگاهانه و برنامهریزیشده، اسلام را با مارکسیسم تلفیق کردند و خود را «چپ اسلامی» معرفی نمودند.
در دهههای چهل و پنجاه شمسی که انقلاب اسلامی در حال تکوین و تحقق بود، دو نمونهی مهم از التقاط در ایران حضور جدی داشتند: یکی التقاط چپ که اسلام را سوسیالیستی تفسیر میکرد و دیگری التقاط راست که اسلام را با لیبرالیسم تطبیق میداد.
التقاط چپ در ابتدای دههی شصت، در اثر درگیریهای سیاسی، از انقلاب اسلامی به وضوح جدا شد و در مقابل آن قرار گرفت. از دلایل این تقابل زودهنگام میتوان به روحیهی مبارزاتی در اغلب چپگرایان جهان و اصرار بر ضدیت صریح با دین در جبههی شرق اشاره کرد که باعث شد هم جامعهی انقلابی و هم جریان التقاط چپ در مدتی کوتاه برای افتراق و تقابل متقاعد شوند. اما التقاط راست، با وجود تنشهای سیاسی قابلتوجه در سالهای اول تشکیل جمهوری اسلامی، نه تنها جدا و خارج نشد، بلکه بهتدریج و بهخصوص پس از جنگ هشتساله، توانست با حضور در جایگاههای مهم نظام، کسب قدرت رسانهای، کسب ثروت قابل توجه و مهمتر از همه، حضور در نظام تعلیم و تربیت و عرصهی فرهنگ ایران، قدرت همهجانبه پیدا کند و در شکلگیری اقتصاد، سیاست و فرهنگ ایران نقش مؤثر و تعیینکننده داشته باشد.
گرچه التقاط راست با پنهانکاری و رفتارهای چندپهلو تاکنون موفق شده است که از تقابل واضح با انقلاب اسلامی اجتناب کند، اما از آنجا که این التقاط در ریشههای خود به اندازهی التقاط چپ با اسلام و انقلاب اسلامی ناسازگار است، دیر یا زود ناچار از تقابل و تسویهحساب خواهد بود.
هم مبانی نظری انقلاب اسلامی که توسط رهبران و نظریهپردازان آن بیان شده است و هم مواضع اصولی آن که در قالب شعارهای انقلابی مانند «نه شرقی، نه غربی» اعلام شده است، اجازه نمیدهد این انقلاب یکی از شاخههای اصلی تمدن مدرن را بپذیرد و هضم کند. در نهایت، یا باید استحاله و نابودی انقلاب اسلامی اتفاق بیفتد یا اخراج التقاط راست و بازگشت به مبانی و شعارهای انقلاب انجام شود.
جدایی التقاط چپ سخت و پرهزینه بود. برخی از تأثیرگذارترین شخصیتهای انقلاب بهصورت فیزیکی یا تبلیغاتی یا هر دو ترور شدند. عامل اصلی ترور شهید مطهری، یکی از بارزترین نمونههای این التقاط بود. در مورد شهید بهشتی نیز هر دو نوع ترور با شدت خاصی اجرا شد. سال شصت، یکی از سختترین سالهایی است که بر انقلاب اسلامی گذشته است. عامل اصلی سختیهای این سال، اقدامات مهمترین تشکل التقاط چپ بود. حتی جنگ نظامی نیز پس از کنار رفتن نسبی این جریان، به طور ملموس متحول شد و عملیاتهای بزرگ و مؤثر آغاز شد.
با توجه به اینکه نفوذ جریان التقاط چپ در جامعه و نهادهای مختلف با نفوذ التقاط راست قابل مقایسه نیست، میتوان پیشبینی کرد که تقابل انقلاب با التقاط راست، حتی اگر منجر به کنار زدن آن شود، به مراتب سختتر و پرهزینهتر خواهد بود. سالها حضور جدی در اقتصاد، فرهنگ و سیاست و نفوذ عمیق در ناخودآگاه جمعی مردم باعث شده است که تفکر این جریان حتی برای بسیاری از نیروهای پایبند به انقلاب اسلامی نیز بهسختی قابل شناسایی و تفکیک از اصول و اهداف اسلام باشد. انقلاب اسلامی در صورت تقابل صریح با التقاط راست، حتی برای توجیه و آگاهسازی نیروهای خود چالش سختی خواهد داشت؛ چه رسد به پس گرفتن نهادهای آموزشی و اقتصادی تأسیسشده توسط این جریان و سپس بازگشت به اصول و اهداف اسلامی.
بهترین راه برای انقلاب اسلامی این است که قبل از اوجگیری تقابل و شدت یافتن درگیری، مرحلهی تبیین اصول طرفین و تفاوت آنها، یادآوری سابقهی تقابلهای سیاسی و اعتقادی التقاط راست در گذشته، بازخوانی مواضع چهرههای شاخص انقلاب در برابر این جریان و امثال آن را شروع کند و لااقل نیروهای پایبند به انقلاب را از نظر فکری آماده کند. برای مثال، شهید بهشتی همانطور که توسط التقاط چپ ترور شد، توسط التقاط راست نیز مورد حمله و تخریب قرار میگیرد. یا در آثار شهید مطهری، نقدهای اساسی به لیبرالیسم و گرایش به آن وجود دارد. از همه مهمتر، در مواضع امام خمینی موارد متعددی از نفی شدید غربزدگی و ارزیابی اسلام با افکار غربی وجود دارد.
ممکن است معتقد باشیم که این تقابل شروع شده و در جریان است و چالشهای مختلف اقتصادی، فرهنگی و سیاسی جاری در ایران ابعاد این تقابل هستند. این اعتقاد میتواند درست باشد، اما شاید آنچه در پیش است، خیلی جدیتر از آنچه گذشته است باشد.
به هر حال، ایجاد آمادگی در نیروهای انقلاب میتواند فوریترین و مهمترین مأموریت فکری و فرهنگی انقلاب اسلامی در حال حاضر محسوب شود.