مهمترین و عمیق ترین نبرد انقلاب اسلامی، رویارویی با تمدن مدرن و دو شاخه اصلی آن یعنی شاخه شرقی و شاخه غربی بوده است و هنوز هم ادامه دارد. انقلاب اسلامی در این نبرد از هر دو شاخه مورد حمله قرار گرفته است. این حملات هم توسط قدرت های شرقی و غربی و هم توسط همراهان داخلی آنها صورت گرفته است.
یکی از نتایج عجیب این حمله ها این بوده است که انقلاب اسلامی و نظریه پردازان آن هم متهم به شرقی بودن شده اند و هم متهم به غربی بودن. بعضی از چهره های شاخص و مؤثر انقلاب از طرف جریان های نزدیک به شرق سرمایه دار و امپریالیست خوانده شدند و از طرف جریان های نزدیک به غرب کمونیست و چپ گرا.
شاید مهمترین دلیل این پدیده تفکر دو قطبی رایج در اواخر قرن بیستم باشد که همه چیز را در دوگانه چپ و راست یا شرق و غرب قرار می داد. عجیب است که بعضی از افراد هنوز هم نتوانسته اند از این دوگانه تاریخی عبور کنند و تنوع افکار و جریان های فکری و فرهنگی را مشاهده کنند.
غرب گرایان وقتی مخالفت انقلاب اسلامی با بسیاری از اصول لیبرالیسم را دیدند، انقلاب و نیروهای فکری آن را سوسیالیست معرفی کردند چون از نظر آنان هرچه موافق راست نباشد، چپ است. شرق گرایان نیز وقتی دیدند انقلاب اسلامی و چهرههای شاخص آن با افکار و روش های قطب شرق موافق نیستند، آنها را جزو غرب و غربی ها دستهبندی کردند و به جنگ آنها آمدند.
وقتی انقلاب اسلامی اصول و اولویت های خود را بیان کند، مخالفت او با شرق و غرب آشکار خواهد شد و ناچار از هر دو طرف مورد حمله و اتهام قرار خواهد گرفت. در واقع هم شرق و هم غرب از انقلاب انتظار همراهی داشته اند و وقتی مخالفت دیده اند، به مقابله پرداخته اند.
در عین حال نقد و نفی هر یک از دو طرف توسط انقلاب اسلامی، برای یکی از آنها به معنای پیدا شدن یک همراه و همسنگر در مبارزه با دشمن مشترک تلقی شد و همین تلقی عجولانه باعث شد با انقلاب همراهی کنند ولی طولی نکشید که متوجه اختلافات اساسی شدند و در مقابل آن قرار گرفتند. هر یک از دو جبهه شرق گرا و غرب گرا مدتی انقلاب اسلامی را در کنار خود و در مقابل دشمن مشترک دیدند اما حقیقت این است که انقلاب اسلامی دشمن مشترک هر دو بوده و همچنان هست.