نبرد تمدنی
نبرد برای تأسیس تمدن جدید
درباره
نه شرقی، نه غربی

شرقِِ غربی

تقابل انقلاب اسلامی با جهان غرب به یک معنا درست و به یک معنا نادرست است. اگر منظور از غرب، بلوک سیاسی غرب در قرن بیستم یا ایدئولوژی سرمایه‌داری لیبرال باشد، ممکن است کسانی تقابل با غرب را به معنای همبستگی یا گرایش به بلوک شرق یا ایدئولوژی سوسیالیستی تلقی کنند که این نادرست است. اما اگر منظور از جهان غرب، تمدن مدرن برآمده از تحولات تاریخی اروپا است که به تدریج به سایر مناطق جغرافیایی گسترش یافته است و شامل شرق به معنای اول نیز می‌شود، درست است.
توضیح اینکه بلوک شرق سیاسی بر اساس ایدئولوژی مارکسیسم به وجود آمد. مارکسیسم در جریان کشمکش‌های فکری بین متفکران مدرن متولد شد و در واقع یکی از زیرمجموعه‌های تمدن مدرن است.
بحران‌ها و تضادهای سرمایه‌داری مدرن، انتقادات و واکنش‌های مختلفی را برانگیخته است. از مکتب فرانکفورت و پست‌مدرن‌ها و آن دسته از طرفداران محیط زیست که درون مدرنیته‌اند تا ادیان و فرهنگ‌های بومی که بیرون از آن هستند. احتمالاً مهم‌ترین این واکنش‌ها نظرات مارکس بود که به تدریج در قالب سوسیالیسم قدرت سیاسی پیدا کرد. مهم‌ترین کشورهای سوسیالیستی در شرق جغرافیایی تشکیل شدند و شرق اروپا نیز تحت نفوذ آنها قرار گرفت. شاید دلیل نامیده شدن بلوک شرق همین باشد.
از یک نگاه دیگر، مارکس و انگلس و دیگر نظریه‌پردازان اولیه این ایدئولوژی، هم خود اروپایی و غربی بودند و هم در حوزه فکری غرب و تحت تأثیر بزرگان اندیشه غرب مثل هگل بودند.
پس در افق تمدنی، شرق و غرب هر دو اصطلاح‌های ایجاد شده برای اشاره به زیرمجموعه‌های تمدن غرب‌اند که ریشه‌های مشخص یونانی رومی دارد. پس منظور از تقابل با غرب، تقابل با کلیت تمدن مدرن است که نتیجه تحولات تاریخی جهان غرب است، نه فقط تقابل با غرب سیاسی یا ایدئولوژیک.
انقلاب اسلامی سرمایه داری سوسیالیسم غرب لیبرالیسم مدرنیسم