در گذشته از بچهها زیاد شنیده میشد که هدف خود را از درسخواندن اینطور بیان میکردند که میخواهند فرد مفیدی برای جامعه باشند. در زنگهای انشا این را از خیلی از همکلاسیها شنیدیم و هنوز هم کم و بیش در انشاها نوشته و خوانده میشود.
اما امروزه اهمیت موفقیت فردی روزبهروز بیشتر میشود. رسانهها، تبلیغات، الگوهای موفقیت، روانشناسی و حتی کتابهای درسی بچهها را بهتدریج به سمت ملاکهای فردی موفقیت سوق میدهند.
شاید همان دانشآموز که قبلاً در انشا نوشته بود که میخواهد در آینده فرد مفیدی برای جامعهاش باشد، الان بیشتر مشغول مقایسه خود با همکلاسیهای سابق است که خانه بزرگتر، ماشین گرانتر، سرمایه بیشتر و... دارند. شاید اگر امروز یک انشا بنویسد بجای فرد مفید برای جامعه، هدف خود از درسخواندن را جور دیگری بیان کند. مثلاً هدف این باشد که برای خودش کسی بشود یا اینکه گلیم خود را از آب بیرون بکشد یا اینکه یک فرد موفق باشد.
شکی نیست که مشکلات اقتصادی و فشار معیشت بر طبقات متوسط و فقیر در این تغییر مؤثر هستند؛ ولی همین فشار هم تا حد زیادی نتیجه تغییر فرهنگ اقتصادی و نگاه به فعالیت اقتصادی است. کسانی که از ریشهها و سرگذشت سرمایهداری مطلع هستند، میدانند از چه چیزی حرف میزنیم.