مهمترین ویژگی انسان انقلابی، متوقف نشدن و تلاش برای بهبود اساسی است. تقریباً همه نشانهها و صفات دیگری که میتوان برای یک انسان انقلابی ذکر کرد به همین ویژگی برمیگردد. این تعریف خلاصه و جامع هم انسان انقلابی را معرفی میکند و هم او را از مهمترین مقابل خود یعنی انسان محافظهکار جدا میکند.
از این تعریف معلوم میشود که انقلابی بودن یک دستهبندی سیاسی و جناحی نیست گر چه این مفهوم به عمد یا سهو گاهی به یک برچسب گروهی و سیاسی تقلیل داده شده است. انقلابی بودن یک روحیه و منش، یک نگاه و فکر و شاید یک سبک زندگی برآمده از جهانبینی است که باعث میشود انسان به وضع موجود راضی نشود و مدام در تلاش برای رفع نواقص و کسب کمالات باشد.
با اینکه انقلابی بودن به طور ذاتی یک مفهوم دینی نیست و ممکن است کسی بدون تدین هم روحیه انقلابی داشته باشد؛ ولی تناسب عمیق بین جهانبینی کمالگرا و اعتقاد به امکان کسب بالاترین کمال از یک سو و وجود نفی ظلم و طاغوت و اقدام برای حرکت به سمت رهایی از نظام ناقص از سوی دیگر، باعث میشود دین راستین ظرفیت کمنظیری برای تربیت انسان انقلابی داشته باشد.
علاوه بر این باز کردن یک فضای بینهایت کمال، یکی از سؤالات سخت درباره انقلابی بودن را پاسخ میدهد. وقتی میگوییم انقلابی همواره در حال تغییر اساسی به سمت کمال است، سؤال میشود که تا کجا؟ بعد از پیروزی نهایی چطور؟ آیا بعد از موفقیت انقلاب باز هم انقلاب میکند؟ جواب این است که کمال بینهایت، پیروزی نهایی را بیمعنا میکند. هر چه جلو بروید، باز هم فضا برای جلو رفتن هست. این هم یکی از ظرفیتهای دین برای انسان انقلابی است.
یکی دیگر از ظرفیتها مفهوم شهادت است که شکست را بیمعنا میکند. وقتی شخص بین دو پیروزی یعنی سعادت عمل به وظیفه تا شهادت و سعادت رسیدن به نتیجه قرار داشته باشد، ترس از شکست و بیثمر بودن اقدامهای بزرگ کنار خواهد رفت و جرئت او برای حرکت به سوی آرمانها چند برابر خواهد شد. شهادت خودبهخود یک مفهوم انقلابی و آرمانی است.
انسان انقلابی به موفقیتهای اولیه و سطحی راضی نمیشود و با چند دستاورد میانی آرمانها و اهداف کلان و بلندمدت را فراموش نمیکند و سرگرم بهرهبرداری از غنایم نمیگردد؛ بنابراین از حرکت نمیایستد و زیاد استراحت نمیکند؛ بلکه بهسرعت مرحله بعدی مبارزه و تلاش را آغاز میکند و به هدف بعدی فکر میکند. البته این تداوم تلاش و مبارزه به معنای بی اعتنایی به دستاوردهای میانی نیست و معمولاً انسانهای انقلابی بیشترین نقش را در حفظ پیروزیها دارند، مسئله دل بستن و متوقف شدن و محافظه کاری است که در قاموس انسان انقلابی جایی ندارد. انسان انقلابی دستاوردهای ناقص را به قیمت دست کشیدن از آرمانهای کامل حفظ نمیکند. البته این به معنای هیجان زدگی و رفتار غیر عقلانی نیست؛ بلکه به معنای برخاستن و حرکت کردن در اولین فرصت ممکن است به خلاف محافظهکاران که به دنبال بهانهای برای نشستن و حفظ داشتههای ناقص فعلیاند.
درست است که انسان انقلابی در داشتههای فعلی متوقف نمیشود؛ ولی این به معنای سیاه بینی و ناسپاسی و انکار نقاط مثبت نیست. دیدن داشتهها و شکرگزاری برای موفقیتها موجب تقویت امید برای پیروزیهای بزرگتر است و نشان میدهد که حرکت و اقدام نتیجه بخش است. انسان انقلابی روایت پیروزیها و شکر نعمتها را فرصتی برای تقویت انگیزه خود و دیگران میبیند و از آن برای دعوت دیگران و حفظ خود در مسیر بهبود اساسی وضعیت استفاده میکند.
ممکن است بیشتر ما اصطلاح انقلابی را مربوط به عرصه سیاست بدانیم؛ ولی این بیشتر ناشی از همان تقلیل این مفهوم است که ذکر شد. انقلابی بودن در همه عرصههای زندگی حضور دارد. از درونیترین امور انسان تا برونیترین آنها ممکن است به طور انقلابی شکل گرفته باشد. البته اگر جوشش انقلاب در درون کسی وجود نداشته باشد بعید است در بیرون از او انقلابی بودن جاری گردد. اولین انقلاب باید در دل و جان ما واقع شود و از حالت توقف در آنچه اکنون هستم به حالت حرکت برای آنچه میتوانم باشم، منتقل شویم.
هر کسی میتواند انقلابی باشد. یک دانشمند، یک هنرمند، یک معلم، یک کارگر، یک مادر، یک روحانی، یک دانش آموز، یک مدیر و به طور کلی هر انسان در هر عرصه و هر جایگاه میتواند بجای نشستن بر سفره داشتهها و صرف عمر برای حفظ کسب شدههای گذشته، تلاش کند تا در هر لحظه ممکن گامی به سوی کسب نداشتهها و رفع کمبودها بردارد. این به معنای طمع و ثروتاندوزی نیست؛ چون شک نداریم که یکی از بزرگترین موانع انقلابی بودن، دلبستگی به مال و ثروت است که بسیاری را به دام محافظهکاری و توقف کشیده است. بیشتر طمعکاران در کنار آرزوی کشندهی بیشتر داشتن، ترس کشندهی از دست دادن را نیز دارند که توان برخاستن و رفتن را سلب میکند حتی اگر از نقص زندگی مادی آگاه شده باشد.
انسان انقلابی در عین سیال بودن ریشه دار و محکم است. واضح است که برداشتن قدمهای بزرگ و حرکت برای تغییرات اساسی سختیهای بسیاری دارد. تحمل این سختیها و ثابت قدم ماندن در راه رسیدن به وضع بهتر، نیازمند اراده قوی است. انسان شکاک با افکار متزلزل توان انجام چنین کارهای بزرگی را ندارد. انسان انقلابی صلابت و جدیت را همزمان با انعطاف و اصلاح در خود دارد و این گر چه سخت است؛ ولی از انسانهای بزرگ ساخته است.
انسان انقلابی امیدوار است. ناامیدی باعث توقف و تسلیم به وضع موجود میشود که خط قرمز انقلابی بودن است. انسان انقلابی ادامه میدهد و راهی پیدا میکند. او از شکستهای میانی درس میگیرد و مسیر رسیدن به اهداف بلند را اصلاح میکند نه اینکه تسلیم شود و در باتلاق غصه و حسرت فرو رود.
انسان انقلابی یاد میگیرد؛ ولی تقلید نمیکند. باز تولید دیگران نوعی توقف و حفظ وضع موجود است. البته منظور عصیانگری غیرعاقلانه نیست؛ بلکه منظور اکتفا نکردن به خوبهای فعلی و فکر کردن به راههای بهتر در عین استفاده از دستاوردهای دیگران است.
انسان انقلابی به سادگی تسلیم چارچوبهای غالب و دوگانههای رایج نمیشود. او همواره میپرسد که آیا راه سومی وجود ندارد؟ آیا آنچه هست، حتماً باید باشد؟ آیا این ادعاهای طبیعی بودن، علمی بودن، پایان بودن، همیشگی بودن و بهترین بودن درستاند؟
ممکن است انقلابیگری اسیر محدودههای تحمیلی شود و این برای انسان انقلابی یک خطر وجودی است. مثلاً کسی که مخالفت با یک نظام محدود منطقهای یا زمانی را وظیفه انقلابی خود بداند در حالی که دانسته یا ندانسته در چارچوب یک نظام بزرگتر قرار گرفته است. این شخص در یک افق کوتاه و یک نگاه محدود انقلابی و تحولخواه به نظر میرسد؛ ولی در یک افق بالاتر و از یک نگاه وسیع، یک محافظهکار است؛ بنابراین لازم است انسان انقلابی نگاه کلان، افق بلند، آگاهی وسیع و عمیق و اندیشه جهانی و تاریخی داشته باشد تا بتواند چارچوبهای بزرگ را بشناسد و آنها را بازبینی و در صورت نیاز برای اصلاح آنها اقدام کند. اینجا میتوان گفت که انسان انقلابی کمتر میتواند به عنوان یک پیاده نظام سیاسی عمل کند. انقلابی بودن با نگاه و جهتگیری تمدنی مناسبت دارد و انسان انقلابی یک کنش گر تمدنی است.
این طور نیست که انقلابی بودن همیشگی باشد. انقلابی بودن میتواند به وجود بیاید یا کسب شود همچنان که میتواند از بین برود یا ترک شود. انقلابی ماندن معمولاً سختتر از انقلابی شدن است. البته اگر انقلابی بودن با آن عمق و گستردگی که ذکر شد، در کسی به وجود بیاید، بعید است از بین برود. آنچه ترک میشود و میرود معمولاً ظاهر انقلابی یا هیجان است که انقلابیگری نامیده شده است.
انقلابی بودن درجاتی دارد. بعضی افراد در زندگی یکی دو بار انقلابی عمل میکنند. بعضی فقط در یک زمینه انقلابیاند و شاید در زمینهای دیگر محافظهکار. بعضی فقط در اندیشه و بعضی فقط در عمل انقلابیگری دارند. همه اینها در حد خود قابل تقدیرند ولی انسان انقلابی مد نظر ما آن است که انقلابی بودن در او عمیق و همهجانبه شده باشد.
درست است که انسان انقلابی چشم به قله دارد و در فکر اهداف بلند است؛ اما این با توجه به جزئیات و اهمیت دادن به امور روزمره منافاتی ندارد. این جزئیات در یک نگاه دقیق میتواند گامهای کوچک برای رسیدن به همان اهداف بزرگ باشد. شاید انقلابی بودن باعث شود شخص در همین امور جزئی هم با دقت و قوت بیشتری عمل کند تا موانع کوچک سد راه اهداف بزرگ نشود یا بنای بلند آرمانها بهخاطر سستی اجزای کوچک در آینده دچار تزلزل نباشد.
انسان انقلابی نمیتواند منزوی و تنها باشد. خودخواهی نیز با انقلابی بودن تناسبی ندارد. کدام تغییر اساسی و آرمان مقدس را سراغ داریم که با عمل فردی و تنها به دست بیاید؟ انسان انقلابی حتی اگر از درون خود شروع کند، قطعاً در ادامه برای همراه کردن و حرکت دادن دیگران هم اقدام خواهد کرد؛ چون اگر نکند دچار نوعی توقف و تسلیم شده است. اگر کسی ببیند که جامعه گرفتار انواع کمبودها و نواقص است؛ ولی برای حرکت جامعه به سمت بهتر شدن و اصلاح ریشههای مشکلات اقدام نکند، میتوان او را انقلابی نامید؟
به حرکت درآوردن جامعه کار آسانی نیست. بعید نیست که بیشتر افراد نشستن و بهره بردن از داشتهها را بر برخاستن و جستجوی کمالات ترجیح دهند؛ چنانکه نگاه به تاریخ این را نشان میدهد. پس بعید نیست که انسان انقلابی با پاسخ سرد یا حتی واکنش خشن همان جامعهای روبرو شود که قصد حرکت دادن آن را دارد. اما شوق کمال و امید پیروزی و جوشش درونی انسان انقلابی را در این راه نگه میدارد و تحمل ناملایمات را آسان میکند. اینجا باز هم یکی از ظرفیتهای دین راستین ظهور میکند و آن امید به پاداش از یک منبع بالاتر است که جبران میکند. این امید باعث میشود پاسخ سرد یا بد دیگران به عنوان شکست تلقی نشود و سستی در تلاش برای حرکت دادن دیگران پیدا نشود.
درست است که انقلابی بودن نشانه وجود صفات باارزش در وجود یک انسان است؛ ولی این کافی نیست. انسان انقلابی خودبهخود یک انسان کامل نیست؛ بلکه باید صفات باارزش زیادی را به این روحیه مثبت اضافه کند. البته همین انقلابی بودن اگر عمیق باشد، به خوبی زمینه را برای رشد و کسب سایر فضایل مهیا میکند.
به عنوان مثال اگر اکثریت محافظهکار را تحقیر کند، خطای بزرگی مرتکب شده است. هم از نظر اخلاقی بخصوص در اخلاق دینی که عجب غرور و تحقیر دیگران را به شدت محکوم میکند، هم از جهت ارمان گرایی و اصلاح جویی چون تحقیر دیگران مانع ارتباط سالم و مؤثر با جامعه میشود و زمینه حرکت دادن جامعه را خراب میکند. انسان انقلابی اگر چنین نقصی در خود ببیند، نباید تا رفع آن و بهبود وضع درون خود آرام بگیرد و گر نه انقلابی بودن او زیر سؤال است.