ممکن است زیاد بشنویم که منافق کسی است که ظاهر و باطن او یکی نیست؛ ولی این تصور درست نیست.
مثلاً کسی که به اصول اخلاقی باور دارد؛ ولی در عمل خیلی اوقات بهخاطر ضعف اراده طبق آن عمل نمیکند، ظاهر و باطن متفاوتی دارد؛ ولی قطعاً منافق نیست. یا کسی که دوست دارد جزو افراد مؤمن و نیکوکار باشد و شاید ظاهر خود را هم شبیه آنها کند؛ ولی هنوز در عمل موفق نشده که به اندازه کافی ویژگیهای با ارزش فکری و رفتاری آنها را در خود ایجاد کند، منافق نیست. به این شرط که قصد واقعی برای کسب فضیلت، ادامه داشته باشد. اعتراف به نقص و جدیت و استمرار در مسیر رشد میتواند نشانه قصد واقعی باشد.
نفاق آن است که کسی برای فریب دیگران ظاهرسازی کند با اینکه در باطن اعتقادی ندارد و قصد ندارد واقعاً در زمره معتقدان به آن فکر و منش باشد. البته ممکن است کسانی به دلایل دیگر غیر از فریب، مرتکب ظاهرسازی شوند. مثلاً برای فرار از مسئولیت یا تأثیر هنجارها و فرهنگ غالب. این افراد دچار نوعی از نفاق هستند؛ ولی اصطلاح منافق مناسب آنها نیست.
یکی دیگر از اتفاقات بد در این زمینه این است که فرد در اثر ناتوانی در کسب فضائل اخلاقی و ایمانی، بجای تلاش بیشتر برای تغییر خود، دست به تحریف مفاهیم با ارزش بزند؛ یعنی بجای اینکه خود را با هدف تطبیق دهد، هدف را با خود تطبیق دهد و ادعا کند که اصلاً منظور از آن مفاهیم، همین بوده که من انجام میدهم. این هم نوعی نفاق است که از نوع قبل خطرناکتر و به اصطلاح نفاق نزدیکتر است.
پس تعریف نفاق به تفاوت بین ظاهر و باطن، دقیق نیست و لازم است به قصد افراد و عوامل مؤثر نیز توجه شود. به نظر میرسد نفاق درجات مختلف دارد و کسی که در اصطلاح منافق نامیده میشود و به شدت محکوم است، بخش خطرناک از کسانی است که دچار تفاوت ظاهر و هستند.