نبرد تمدنی
نبرد برای تأسیس تمدن جدید
درباره
مدرنِ مظلوم

عدالت

عدالت قانون هستی است. جهان بر اساس عدالت کار می‌کند. اگر عدالت به هم بخورد، جهان به هم خواهد ریخت. به‌خاطر عدالت است که در جهان هر چیز سر جای خودش است و کار خودش را انجام می‌دهد.
عدالت، تراز و ترازو نیز هست. سهم و حق هر چیز، جای هر کار، پاداش هر نیکی، کیفر هر بدی و اولویت هر تصمیم، با عدالت معلوم می‌شود.
در تفکر امروزی عدالت در آن جایگاه بلند که حق اوست، قرار ندارد. در حق خودِ عدالت نیز بی‌عدالتی شده است. در این روزگار، عدالت ستم‌های گوناگون دیده و کشیده است:
اول اینکه عدالت به اقتصاد محدود شده است و در سایر ابعاد زندگی به او مراجعه نمی‌شود.
دوم اینکه عدالت را در انتهای امور قرار داده‌اند. موقع برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری به آن کاری ندارند؛ وقتی کارها انجام شد و معمولاً نتایج اشتباهات، گرفتاری آفرید، به یاد عدالت می‌افتند. مانند کودکی سرکشی که در ابتدا به توصیه‌های پدر گوش نمی‌کند، ولی وقتی کار را خراب کرد و گرفتار شد، پدر را صدا می‌زند. بدتر اینکه، وقتی پدر خراب‌کاری‌های او را قدری سروسامان داد، دوباره سرکشی کند و به کار خود ادامه دهد.
سوم اینکه عدالت مقدس، بازیچهٔ دعواهای جناح‌ها و قطب‌های سیاسی شده است. یکی آن را به برابری تحریف کرد و طرف مقابل، به‌جای دفاع از عدالت اصیل، لزوم عدالت را انکار کرد. یکی عدالت را نردبان رسیدن به صندلی قدرت کرد و دیگری برای به زیر کشیدن او، نردبان را شکست!
چهارم اینکه عدالت را با دیگر مفاهیم مقایسه کرده‌اند و آن‌ها را بر او ترجیح داده‌اند. مثلاً آزادی را که فرزند عدالت است، رقیب او خواندند و به جنگ او فرستادند.
پنجم اینکه همین مجسمهٔ ناقص و زشتی که از عدالت ساخته بودند، آماج حملات ظالمانه قرار گرفت. یکی عدالت را خواب و سراب معرفی کرد و دیگری عدالت را همان استبداد خواند. یکی او را ناممکن دانست و دیگری غیرلازم. یکی او را حاشیه دید و دیگری فضیلت اختیاری.
اما عدالت حقیقی، همچنان در همان جایگاه بلند مقدس، منتظر بازگشت فرزندان خود است و آماده است هر زمان که برگردند، دوباره ایشان را پدرانه در آغوش بگیرد و یاری کند. فقط کافی است او را آن‌چنان که هست بشناسیم و آن‌چنان که باید، همراهی کنیم.

تمدن حق حکومت سوسیالیسم ظلم عدالت لیبرالیسم