دولت برای انجام وظایف خود باید توانایی، امکانات و اختیارات لازم را داشته باشد. مشکل اصلی اندازه دولت نیست؛ زیرا هم دولت بیش از حد بزرگ و هم دولت بیش از حد کوچک میتواند چالشهایی ایجاد کند.
ناتوانسازی دولت در برابر تهدیدات داخلی و خارجی تحت عنوان کوچکسازی، همانقدر خطرناک است که بزرگ شدن غیرضروری و تصدیگری نابجا. دولت باید مالکیت اموال عمومی، قدرت اجرای سیاستها، توانایی برخورد با مجرمان و تسلط کافی برای اجرای قوانین را در اختیار داشته باشد تا بتواند وظایف خود را به نحو احسن انجام دهد. تحقق این امر نیازمند نهادهای کارآمد، منابع مالی کافی و نیروی انسانی مناسب است.
دولتی که این منابع و توانمندیها را در اختیار دارد، ممکن است از نگاه برخی بزرگ و از نگاه دیگران کوچک به نظر برسد؛ اما آنچه اهمیت دارد، وجود یک دولت قدرتمند و پاسخگو برای تأمین و حفظ منافع عمومی است.
کشورهایی که دولتهای قدرتمند و کارآمد دارند، با مدیریت منابع عمومی و اجرای سیاستهای مؤثر، در تأمین رفاه و امنیت موفق تر بودهاند. در مقابل، دولتهایی هستند که به دلیل کوچکسازی بیش از حد یا ضعف ساختاری، از انجام وظایف خود ناتوان بودهاند. البته دولتهای بزرگی نیز وجود دارند که با وجود نهادها و نیروی انسانی فراوان، به دلیل سوءمدیریت، فساد و انحصار دولتی، نتوانستهاند مشکلات را حل کنند.
بنابراین، تغییر اندازه دولت بهتنهایی راهحل مشکلات نیست بلکه یک دولت قوی، کارآمد و پاسخگو با اندازه مناسب لازم است.